غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
387
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
ديوان من * شكر ايزد آنكه او ميساخت ديوان با من است در ربود از من زمانه سلك در شاهوار * زان چه غم دارم كه طبع گوهر افشان با من است ور ز شاخ گلبن فضلم گلى برباد داد * گلشن پرلاله و نسرين و ريحان با من است ور تهى شد يكصدف از لؤلؤ لالاى من * پر ز گوهر خاطرى چون بحر عمان با من است بىعنايت گر بود گردون دون با من چه باك * چون عنايتهاى شاهنشاه ايران با من است . امامى هروى از مادحان ملوك كرت است در علم فصاحت و بلاغت از بىنظيران زمان خود بوده بزرگوارى او بمرتبهايست كه او را در برابر شيخ سعدى درآورده بلكه ترجيح نمودهاند خواجه شمس الدين محمد صاحب ديوان و ملك معين الدين محمد پروانه رومى و مولانا نور الدين رصدى و ملك افتخار الدين زوزنى اين استفسار از مجد الدين همگر نموده ملك پروانه گفته ز شمع فارس مجد ملت و دين * سؤالى مىكند پروانهء روم مولانا نور الدين رصدى : ز شاگردان تو هستند حاضر * رهى و افتخار و صاحب روم صاحب ديوان : چو دولت حضرتت را هست لازم * دعا گو صاحب ديوان ملزوم ملك افتخار : ز اشعار تو و سعدى امامى * كدامين را پسندند اندرين بوم تو كن تفضيل اين چون ملك انصاف * بود در دست تو چون مهرهء موم جواب خواجه مجد همگر : ما گرچه بنطق طوطى خوش نفسيم * بر شكر گفتههاى سعدى مگسيم در شيوه شاعرى باجماع امم * هرگز من و سعدى بامامى نرسيم . ذكر سلطنت ملك غياث الدين پير على و منازعت او با برادرش ملك پير محمد و خواجه على مويد و بيان نهايت كار ملوك كرت و اختتام جزو ثانى ازين مجلد ملك غياث الدين پير على بعد از فوت ملك معز الدين بن حسين در بلدهء فاخرهء هرات بر سرير سلطنت نشسته خطهء سرخس را بموجب وصيت پدر ببرادر خردتر ملك پير محمد مسلم داشت و چندگاه مشرب عذب موافقت ميان اخوين از خاشاك منازعت مصفى بوده آخر الامر ملك پير محمد بنابر افساد اهل فساد نسبت بملك غياث الدين پير على در مقام عناد آمده نام او را از خطبه نيفكند چون اينخبر بهرات رسيد ملك غياث الدين با سپاهى جلادت آئين بصوب سرخس نهضت فرمود ملك پير محمد اسباب حصار دارى مرتب داشته در قلعهء متحصن شد و ملك غياث الدين بمحاصرهء برادر مشغولى كرده بيكبار لشگر برد دست به بيداد برآورده شدت سرما بمرتبهء رسيد كه آفتابه آهنين بتركيد لاجرم ملك غياث الدين پير على ميل مراجعت كرده مصلحان درميان آمدند و بين الجانبين گرگ آشتى واقع شد و ملك پير محمد از سرخس بيرون رفته پيش برادر بزرگتر سر خدمت فرود آورد و هريك بمقام خود بازگشتند و چون در زمان سلطنت ملك غياث الدين پير على خواجه